
داستان عبرت انگیز «مرگ یک جوان در حال تماشای فیلم مبتذل» پدر همراه يك شيخ و بقيه همراهان براى شستن جسد پسر جوانش حاضر شده بودند. آن شيخ كه مسئول شستن متوفى بود دستور داد تا آنرا از لباسش مجرد كنند ولى عورتش را با پارچه اى بپوشانند. هنگام برداشتن لباس مرده، آنها متوجه دستمال خون آلودی كه دست راست مرده را پيجانده بود، شدند. هنگامى كه خواستند آن دستمال را باز کنند، پدر متوفى سر آنها داد زد و گفت: براى شستن پسرش هيچكس حق ندارد كه آان دستمال را بردارد. شيخ مسئول درك كرد كه يك رازى در این دستمال نهفته هست ولى به هر حال براى شستن میت بايست آن دستمال برداشته شود، بنابراین بطور پنهانی به همكارانش گفت: هنگام شستن آب زيادى روى آن دستمال بريزيد تا خودبخود از جايش برداشته شود....
ادامه مطلب
داستان آموزنده عبور از پل های زندگی سال های سال بود که دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و کار به جایی رسید که از هم جدا شدند. از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟...
ادامه مطلب